باز گشایی مدارس و خاطرات بکر من
خوب سلام
امروز اولین روز مدرسه بود و باز برنامه های کلیشه ای آغازین
پذیرایی در پیت و زاقارت مدرسه که حالمونو بهم زد
400تومن بابت مدرسه پول میدیم آخرش یه شیرینی میدن با یه ساندیس
که من ساندسشو نخوردم به دوستامم گفتم که (بی ادبی نشه ها اما)آدم ادار خودشم 100تا تک تومن نمیفروشه ببین تو اینا چی ریختن؟؟
که دیگه دور و بریام ساندیسو نخوردن
البته واسطه ی خیر شدم چون فرداش باید تو راهه دستشویی تلف میشدن
خلاصه با ناراحتی رفتم سر کلاس صدامو در نیاوردم تا دبیرم گفت چرا ساکتی و این حرفا ؟؟که منم مفصل توضیخ دادم اونم شروع کرد به توصیف صفات من جلو دانش آموزان تازه وارد»!!! تو که درس منو درس حساب نمیکنی همیشه جیم میشی بیرون یا تو نماز خونه خوابی یا یا میری ict یا در حال تایپ کارای مدرسه ای سال پیش سه جلسه بیشتر سر کلاسم نبودی !! امسال اگه غیبت کنی مستمر نمیدم بهت.................. کلی نقدم کرد منم در کمال پرویی گفتم امسال میخوام زبان رو غیر حضوری بردارم کلی حرف زدیم و کلاسش تموم شد حالا خوبه نهایی زبان شدم 19/5 وگرنه ببین چه زبونی واسم دراز میکردم!! خلاصه زنگ تفریح شد و اصرار های گلوکز ها که بمون و گرنه که کلاسمون کسل کننده میشه(انگار من رو دلقک گیر آوردنم) از اونور هم اصرار اون کلاسیا که بیا اینجا خلاصه دوباره از در دفتر آویزون شدم و با تملق و چاپ لوسی فراوان یه کارایی کردم که البته دوستم سوده هم یاریم نمود. خلاصه روز خوبی بود ساعت 2هم به حساب مهسا جونم رفتیم پیتزا خوردیم و کلی خوش گذشت امروز یه کی از دوستامو دیدم که نامزد کرده بود و یکی و دیدم که داشت از نامزدش جدا میشد تو این سن ازدواج کنی آخرش همینه




